پرونده ای برای هاوانا!

آبان 1, 1384 جواد صفوی Comments Off

پرونده هاوانا ضعیف ترین فیلم علیرضا رئیسیان است و فهرست عوامل اصلی فیلم هیچ ربطی به فیلم دیده شده ندارد. مگر می شود فرهاد توحیدی فیلمنامه این فیلم را نوشته باشد و مصطفی خرقه پوش آن را تدوین کرده باشد و ساده ترین مولفه های روایی و قصه گویی در اثر نهایی وجود نداشته باشند. فیلم محصول سال ۱۳۸۳ است. در همان سال مرحوم ایرج کریمی باغهای کندلوس، ابراهیم حاتمی کیا به رنگ ارغوان، کمال تبریزی یک تکه نان و رضا میرکریمی خیلی دور، خیلی نزدیک را ساختند. پرونده هاوانا پس از فیلمهای “ریحانه” (۱۳۶۹)، “سفر” (۱۳۷۳) و “ایستگاه متروک” (۱۳۸۰) چهارمین فیلم بلند علیرضا رئیسیان است و رئیسیان بعد از این فیلم چهل سالگی و دوران عاشقی را ساخت و مشخص است که حتی به لحاظ مضمونی نیز، پرونده هاوانا ربطی به بقیه کارنامه رئیسیان ندارد. کارگردانی که بیشترین تمرکزش فضا و حال و هوای زنانه است و حتی تهیه کنندگی فیلمی مانند بانوی اردیبهشت را در کارنامه دارد، در اولین تجربه فیلمسازی خود در ژانر جاسوس بازی و جنایی، کاملا با شکست مواجه شده است. خود کارگردان در اندک مصاحبه هایی که در فضای مجازی از او درباره این فیلم وجود دارد، به مشکلات موجود در زمان فیلمبرداری و عدم ساخته شدن سکانسهای مربوط به هاوانا گفته و فضای سخت فیلمسازی در سال آخر دولت اصلاحات را به وضعیت فعلی فیلمش ربط داده است. یعنی این آشفتگی که در روایت فیلم وجود دارد و رئیسیان آن را با ژست خاصی به تدوین حرفه ای فیلم ربط داده، ربطی به فیلمنامه ندارد؟

فرهاد توحیدی با کارنامه ای متنوع از فیلمنامه هایی در ژانرهای مختلف، در پرونده هاوانا، جذابیتهای زنانه یک جاسوس- خبرنگار با بازی خوب نیکی کریمی را نقطه ثقل توجه تماشاگر به قصه گذاشته در حالیکه نه دکتر پژمان با بازی و گریم ضعیف امین تارخ، با داشتن یک زندگی خانوادگی خوب، توجیهی برای به دام فریب زن جاسوس دارد و نه فضای
رئالیستی ترسیم شده در اثر جایی برای حضور یک زن جاسوس با پوشش خبرنگار دارد. به جرات می توان گفت که منطق جایی در داستان پرونده هاوانا ندارد. مگر می شود دکتر تحصیل کرده آمریکا که به خاطرعرق ملی در حال مبارزه با سیستم فاسد دلال بازی نهفته در یک دستگاه دولتی را شبانه ربود و شکنجه داد و فردایش آزاد کرد و آقای دکتر بلافاصله دنبال ادامه کار و تحقیق خود برود و گزارش و شکایتی به پلیس مملکت نبرد؟ اصلا مگر می شود برای بالا رفتن از دیوار ساختمان یک شرکت تعطیل در روز روشن مردم به پلیس زنگ بزنند و به جای پلیس دو فرد با شمایل کمیته های اول انقلاب و بی سیم به دست وارد آن ساختمان شوند و دنبال کسی بروند که از دیوار آن بالا رفته؟
خدا می داند هدف واقعی از ساخت این فیلم بی سر و ته چه بوده اما مشخص است که خبرنگار و تحصیل کرده های خارج کشور و یقه سفیدها دست در دست هم در این بلبشوی فرهنگی هنری سهیم شده اند و کسی نبوده که کارگردان را به دیدن چند فیلم جاسوسی جنایی دعوت کند. کاش فرهاد توحیدی حرفی در توضیح و توجیه این اثر خود ارائه دهد و یا فیلمنامه اصلی فیلم در جایی چاپ شود که بشود بهتر درباره آنچه این روزها به شبکه نمایش خانگی راه پیدا کرده صحبت کرد.

Email
WhatsApp
WhatsApp
Email