جدال آرام سیاست و کمدی
موریل باربری در رمان «ظرافت جوجه تیغی » مواجهه جالبی با این حیوان دارد: «از بیرون پوشیده از خار، یک قلعهی واقعی نفوذناپذیر، ولی احساسم به من میگوید که از درون او به همان اندازهی جوجهتیغی ظریف است، حیوان کوچک بیحال، بهشدت گوشهگیر و بیاندازه ظریف…» اما مواجهه با فیلم سینمایی «جوجه تیغی» نخستین ساخته مستانه مهاجر کاری به مراتب دشوار است؛ مهاجر از تدوینگران با تجربه سینما است که تدوین فیلمهایی اغلب جدی از سینمای ایران را در کارنامه دارد. مهاجر در گام اول فیلمسازی به سراغ کارگردانی یک فیلم در گونه کمدی رفته است. گونهای که به خصوص در سالهای اخیر شمایل و انتظارات خاصی را برای مخاطبان خود تعریف کرده است.
چنانچه تماشاگر امروز فیلمهای کمدی ایرانی براساس تیزر، پوستر و فهرست بازیگران به تماشای «جوجه تیغی» به عنوان یک فیلم کمدی بنشیند، انتظارش در اغلب دقایق فیلم برآورده نمیشود و به رغم تلاش فیلمساز در کارگردانی، «جوجه تیغی» کمدی موفقی به لحاظ خنداندن تماشاگر از کار در نمی آید. اما از سوی دیگر به نظر میرسد مهاجر قصد داشته تا از بیان و قالب کمدی به قصد تلطیف بیان گزارهای سیاسی و البته همچنان مساله دار در سپهر سیاسی کشور استفاده کند که در این امر تا حدودی موفق بوده اما دوگانگی میان سیاست و سینمای کمدی، «جوجه تیغی» را از بیانی بدون لکنت باز داشته است.
موضوع رئیس جمهور شدن یک زن در ایران همچنان هم مورد بحث و تقابل نظر سیاسی است. این موضوع در فضایی سهل و ممتنع میتوانست سوژه خوبی برای یک فیلم جدی یا حتی یک کمدی سیاسی باشد اما در زمانه حاضر نگاه مخاطبان و متولیان امور هر دو جدی تر و خط کشی شده تر از آن است که راه به بیان بی دردسر چنین موضوعاتی بدهد. کمدیهای سیاسی دیگری همچون «مارموز» کمال تبریزی (۱۳۹۶) و «چپ راست» حامد محمدی (۱۳۹۸) نیز که تمرکز بر بیان کمیک تندرویهای جناحی داشتند، به دلایلی از جمله اغراق بیش از حد و اجبار به دور شدن از فضای واقعی، نسبت به کمدیهای سر راست و غیر سیاسی رقیب، در گیشه و جذب مخاطبان موفق نبودهاند.
«جوجه تیغی» طرح مساله رئیس جمهور شدن یک زن را در بستری کمیک به هدف یکی از شخصیتهای اصلی فیلم بدل کرده و در ترکیب و تزئین با خواستههای دو شخصیت اصلی دیگر فیلم، به شکلی ارائه کرده تا از جدیت ماهوی آن کاسته شود و فیلم امکان نمایش بدون مساله و سوتفاهمی داشته باشد؛ اما این استراتژی به کلیت فضای کمدی فیلم ضربه زده است. چرا که ترکیب سه ماجرای اصلی و موازی فیلم در عمل موفق از آب درنیامده و طراحی و پرداخت دم دستی دارد.

فیلمنامه نویسان «جوجه تیغی» مصطفی زندی و سجاد پهلوان زاده ساختار فیلمنامه را براساس چند شخصیت اصلی که داستان هرکدام موازی با یکدیگر جلو میرود بنا نهادهاند. مخاطب از یک طرف درگیر دغدغه شخصیت ماهرخ با بازی خوب «پانته آ پناهی ها»، در نقش یک نماینده مجلس شورای اسلامی میشود. زنی که تلاش دارد با تابو شکنی و حل مساله «رجل سیاسی» نامزد ریاست جمهوری شود. با این همه آنچه مخاطب از ماهرخ بر پرده میبیند، ترکیبی است ناهمگون از زمان زیادی است که در دفتر کار و خانه مشغول ورزش است یا در خانه با همسر، پسر و برادرش به مجادله و جر و بحث میگذرد. خبری از حضور ماهرخ در مجلس و تقابل با فضای عمدتا مردانه آن نیست. شاید این مساله به پرهیز نویسندگان از دچار شدن فیلم به فضای سوتفاهم برانگیز و سیاسی مجلس برگردد. جالب اینکه ماهرخ همسر یک فرد سیاسی سابق است که همچنان با نفوذ است و مخالف رئیس جمهور شدن همسرش؛ جالب آنکه تنها لحظاتی که این بخش از فیلم تا مرز به خنداندن مخاطب جلو میرود، کشمکشهای این زن و شوهر است که سعی دارند بر یکدیگر غلبه داشته باشند اما پرداخت صحنهها و جنس گفتگوها اجازه نداده تا فیلم از توان بالقوه چنین تقابلی بهره بگیرد.
شخصیت اصلی دیگر در «جوجه تیغی» امیر، پسر ماهرخ با بازی حامد کمیلی است؛ دانشجوی مذهبی و تندرویی که مجبور میشود به حل یک پرونده پلیسی-امنیتی کمک کند. در طی این روند به ناگاه و بی آنکه برای مخاطب پذیرفتنی از کار دربیاید، به زنی کاملا متفاوت از عقاید خود که گرداننده مرکز زیرزمینی مدلینگ است دل میبندد. فیلمساز روی این بخش از فیلمنامه از بابت ویترین فیلم و موفقیت در جذب مخاطب حساب ویژهای باز کرده بوده است. حضور نازنین بیاتی، آناهیتا درگاهی، صحرا اسدالهی و آیدا ماهیانی نیز ترکیب خوبی برای رسیدن به صحنههایی جذاب از مواجهه امیر با دختران فعال در مدلینگ است و سعی هم شده تا از حضور یک جوان تندروی مذهبی در چنان محیطی، دقایقی مفرحی با کمک موقعیتها و شوخیهای کلامی به فیلم اضافه شود. با این همه، نتیجه چندان جذاب از کار در نیامده و در یک سطح قابل پیش بینی برای مخاطب باقی مانده است. البته باید به فیلمساز حق داد که نتواند فضای یک مرکز مدلینگ زیرزمینی را آنچنان که در واقعیت هست نشان دهد و این مهم به انتخاب روز نخست نویسندگان در طراحی داستان فیلم برمی گردد.
دیگر شخصیت اصلی «جوجه تیغی» یوسف، برادر ماهرخ است که نقش آن را هادی کاظمی بر عهده دارد. یوسف یک پلیس گیج و دست و پاچلفتی است و هیچ وقت نمیتواند به مشاور روان شناس خود به صراحت ابراز علاقه کند. همه زنها را حاج خانم خطاب میکند و معلوم نیست چطور پیشتر یکبار ازدواج کرده؛ چرا که همانند خواهرزادهاش امیر که او هم از قضا! پیشتر یک ازدواج ناموفق داشته، در مواجهه با زنها مشکل دارد. نحوه مدیریت یوسف و مافوقاش بر یک پرونده امنیتی و شمایل کاریکاتور گونه ماموران اداره و کار کردن آنها، فضا را از حالت خشک و جدی یک اداره پلیس واقعی در آورده و زمینه را برای شوخیهای کلامی و طنز بیشتر شخصیتها باز کرده. اگر ماجرایی که امیر را درگیر خود کرده، یعنی حضورش در مرکز مدلینگ و ارتباطش با دخترهای آن مجموعه با پیچش بیشتری در کنار دست و پا چلفتی بودن یوسف تنیده میشد، مخاطب با فیلمی سر راست تر مواجه بود؛ اما حضور و عملکرد ماهرخ در ارتباط با خواستهاش به دلیل پرداخت نامناسب و لاغر بودن خط اصلی آن، و ترکیب نامتجانس آن با داستان های امیر و یوسف به پرداخت روان داستان امیر و یوسف ضربه زده و از بار کمیک صحنه های آن دو هم کاسته است.
شخصیت ماهرخ که اغلب اوقات ماهی خطاب میشود، زنی به نظر میرسد که در حال تلاش برای ورود به یک عرصه سیاسی است. در حالیکه ماهرخ یک نماینده فعلی مجلس است. باید پذیرفت که مخاطب امروز با شنیدن عنوان نماینده مجلس شاخکهای حسیاش فعال میشود و نمیتواند هیچگونه داستان پردازی غیر واقعی پیرامون شخصیت ماهرخ را بپذیرد. ماهرخ چندان سنخیتی با تعریف رسمی از یک نماینده زن مجلس ندارد و این قطع ارتباط در حساسترین نقطه ممکن یعنی اتصال دو ماجرای محوری دیگر یعنی یوسف و امیر میافتد. با نخ تسبیح پاره شده اجزای مختلف داستان «جوجه تیغی» از هم پراکنده میشوند. هرکدام به عنوان یک تیغ از جوجه تیغی میتوانند جداگانه بُرنده باشند اما تصویر واحدی از یک جوجه تیغی بدست نمیدهند.
از میان همه صفات تعمیم پذیر جانداری به نام جوجه تیغی، شاید سازگاری و مقاومت او قرابت بیشتری با مفهوم مدنظر فیلمساز از ساخت و پرداخت ماهرخِ «جوجه تیغی» داشته باشد. علیرغم ضعف در قصه گویی و شخصیت پردازی در کلیت فیلم، پافشاری ماهرخ در رسیدن به خواستهاش برای گرفتن حق نامزدی به عنوان یک زن در کارزار ریاست جمهوری درس خوبی برای مخاطبان فیلم دارد. فیلمساز تلاش میکند بگوید زنان در عین مدارا با همه ناسازگاریهای اطرافیان و نگاه مردانه مقابل خود، باید در بیان خواستههای مدنی خود مداومت داشته باشند.