خطر غرق شدن در مرداب
فرایند روایت کردن جذاب یک داستانِ پر کشش، کم کم در حال تبدیل شدن به معضل مهم شبکههای نمایش خانگی است. این مسئله نه ربطی به گروه بازیگران دارد، نه کارگردانی و نه لوکیشنهای کارت پستالی و موسیقی خاص. مشکلی که به راحتی میتواند سرمایه تهیهکنندگان و وقت مخاطبان را هدر بدهد به طرح پنج صفحهای فیلمنامه بر میگردد. مرحلهای که به مرداب و باتلاق بسیاری از آثار نمایشی تعبیر میشود. سریال مرداب تجربه تازه برزو نیک نژاد در شبکه اینترنتی فیلمنت که با سریال پوست شیر محبوبیت زیاد به دست آورد، تا اینجای کار که دو قسمت از آن پخش شده خود را در حد یک مجموعه تلویزیونی و به اصطلاح صدا و سیمایی نشان داده، نه بیشتر.
تلاش برزو نیک نژاد با تجربه سالها کارگردانی مجموعههای تلویزیونی از جمله دودکش، دردسرهای عظیم و ساخت ایران، مجموعههایی برای نمایش خانگی همچون بیگناه و آفتاب پرست و فیلمهای سینمایی پر فروشی مانند لونه زنبور و زاپاس به عنوان یک کارگردان پرکار و باب طبع تهیهکنندگان شناخته میشود، چرا که تسلط بالایی در به انجام رساندن مرحله تولید با صرف بهینه زمان و هزینه دارد و البته به ازای آن اغلب آثاری که نام او را به عنوان کارگردان یدک میکشند به لحاظ کیفی در بهترین حالت از کیفیتی متوسط برخوردار هستند.
سریال ایرانی مرداب آخرین اثر نیک نژاد برای شبکه نمایش خانگی، به مراتب از کار قبلی او یعنی آفتاب پرست بهتر است. سریال آفتاب پرست کاری سطح پایین و کمکیفیت با فیلمنامهای ضعیف بود که صرفا به خاطر حضور پژمان جمشیدی کنجکاوی مخاطب را برای تماشا بر میانگیخت. در مقایسه با آن، سریال مرداب کاری سر و شکلدار و با کیفیت است اگرچه در بهترین حالت از حد یک مجموعه تلویزیونی متوسط فراتر نمیرود. متاسفانه ویترین اثر علیرغم احترام به همه بازیگران سریال مرداب، ویترین چندان شگفت انگیزی نیست و کنجکاوی مخاطب برای تماشای آن آنچنان که باید برانگیخته نمیشود. در مقایسه با برخی از مجموعههای پر مخاطب شبکه نمایش خانگی همچون سریال پوست شیر، زخم کاری ۱ و یاغی که با استفاده از بازیگران چهره و ستارگان سینما ساخته شدند، سریال مرداب علیرغم بازیگران شناخته شده و با تجربهاش حرف زیادی برای گفتن ندارد. به رغم بازیهای خوب مجتبی پیرزاده، پانتهآ پناهیها و شهرام حقیقت دوست و همچنین حضور مهدی هاشمی و امیر جعفری و همه زحمتی که برای ساخت آن در مرحله کارگردانی کشیده شده، انتظار مخاطب را چندان که باید برآورده نمیکند.
سریال مرداب نمایش خانگی تا این جای کار که دو قسمت از آن پخش شده یک مجموعه کاملا متوسط و تلویزیونی است که نه موسیقی گوش نواز و نه تصویربرداری چندان درخشان و متفاوتی دارد. هرچند مشکل مرداب چندان به مسائل تولیدی و شکل ارائه کار بر نمیگردد. ایراد کار به شدت مربوط به طراحی داستان و روایت است وگرنه در یک نگاه کلی سریال مرداب به لحاظ ساخت و پرداخت کیفیت قابل قبولی دارد. فیلمنامه را افشین صادقی و پدرام افشار نوشتهاند و نیما اقلیما آن را بازنویسی کردهاست، اما با این حال و البته با تاکید با اینکه این مطلب پس از پخش دو قسمت اول سریال مرداب نگاشته شده، از مشکل در ارائه اطلاعات و طرح موضوع رنج میبرد.
در قسمت نخست که قرار است کنجکاوی مخاطب برای تماشای یک مجموعه برانگیخته شود، جز در صحنههای مربوط به امیر جعفری و مجتبی پیرزاده، که به معرفی شخصیت و حال و هوای آنها پرداخته شده، بخش مهمی از زمان مجموعه به ماجرای مرگ فرزند فیاض (مهدی هاشمی) و ارتباط گیری ایرج (شهرام حقیقت دوست) و آفاق (پانته آ پناهی ها) پرداخته شده اما از همان ابتدا به دلیل نحوه ارائه اطلاعات و روایت مستقیم و فاش گونه، همه آنچه قرار است در آن قسمت و قسمت دوم دیده شود، به راحتی برای مخاطب قابل حدس است. حتی انتخاب پانتهآ پناهیها، بازیگر با تجربه سینما در نقش زنی که نقش یک زن صیغهای را برای فیاض بازی میکند، با توجه به تکرار چنین نقشی در کارنامه پناهیها، باز هم یک پله مخاطب را از اشتیاق برای تماشای سریال جدید فیلمنت دور میکند، چرا که ممکن است مخاطب احساس کند با ترکیبی از پارامترها و عناصری که در دیگر آثار برایش جالب توجه بوده، مواجه است و این یک گام رو به عقب در کارنامه نیک نژاد است.
از دیگر بازیگران سریال مرداب همچنین میتوان به الیکا ناصری اشاره کرد که با نقش ابرا در مجموعه یاغی معرفی شد، اما جنس بازی و شمایل این بازیگر نوظهور به گونهای است که امکان ندارد مخاطب باور کند او شش سال از زندگی خود را در زندان گذرانده است. با همه این ضعفها و مشکلات، سریال مرداب همچنان قابل تعقیب است. شخصیتی که الهام اخوان آن را بازی میکند در کنار شخصیت سرگرد فتحی با بازی حامد کمیلی همچنان کنجکاوی برانگیز هستند. این سوال در پایان قسمت دوم برای مخاطب پیش میآید که آیا در مرداب با یک پلیس فاسد طرفیم و یا همچون برخی دیگر از آثار پیش از مرداب، یک مامور رده بالا در جلد یک پلیس فاسد فرو رفته و قرار است در ادامه دمار از روزگار مفسدان مواد مخدر و سایر جرایم قابل پخش درآورد؟
یک نکته نسبتا عجیب به نحوه کارگردانی و تدوین سریال بر میگردد. در اغلب سکانسها با تعدد نماها از زوایای مختلف مواجهیم که اگرچه میتواند به توانمندی کارگردان و سرعت عمل گروه کارگردانی هم ربط داده شود و در جاهایی ریتم را سریعتر میکند، اما بیشتر به نظر میرسد که به قصد طولانیتر کردنِ بیدلیل صحنهها استفاده شده است. این شکل از اتلاف زمان هر قسمت برای مخاطبی که با انبوهی از انتخاب برای سرگرم شدن پای تلویزیون روبرو است، یک نقطه ضعف به حساب میآید.
ممکن است سریال مرداب برزو نیکنژاد با توجه به فهرست بازیگرانی که هنوز وارد داستان نشدهاند از یک سو و با چرخشهای به یکباره در روند داستان فعلی و نیز شخصیتهای مهم و حتی حذف برخی شخصیتها، همانند برخی دیگر از آثار متوسط شبکه نمایش خانگی بتواند مخاطب را پای مرداب نگه دارد، اما به هر صورت برای رسیدن به سطح بیشتری از مخاطب و ماندگاری در ذهن مخاطبان، چنانچه هدف سازندگانش اینچنین باشد، راهی جز برون رفت از محدوده «مردابِ» فعلی ندارد.