صندلی و سینما؟

مروری بر حضور صندلی بر پرده سینما

مقدمه: این مطلب را به سفارش فصلنامه “چهارباغ” نوشته بودم. جریده ای وزین و حرفه ای در باب طراحی صنعتی و تعامل آن با سایر هنرها که ظاهرا عمرش به این دنیا نبود و دست اندرکارانش بی خیال ورود آن به دنیای مطبوعات شدند. از آن جایی که مطلب بدون تاریخ مصرف و تا حدی مرتبط به تاریخ سینما است، همین جا منتشرش می کنم.

صندلی به عنوان مهمترین و دم دست ترین ابزار مفید در سهل و کم دغدغه و سلامت نشستن انسان بر روی خود، در همه صد و خرده ای سال که از صنعت سینما می گذرد، شاید بیش از هر وسیله دیگر در فیلمهای سینمایی دیده شده باشد. حضور صندلی در سینما، علاوه بر ایفای نقشی که می تواند به اقتضای داستان به عنوان یکی از آکسسوارهای پر کننده و استفاده شونده در فضای دکور و طراحی صحنه داشته باشد، همچون برخی دیگر از اشیا معمول در زندگی انسان مانند اتومبیل، اسلحه و کیف، به عنوان موضوع و سوژه محوری نیز در برخی از فیلم های سینمایی تاریخ سینما مطرح شده است.

در این میان ادبیات به واسطه اقتباس سینمایی، نقش مهمی در ساخته شدن تعداد زیادی از این آثار داشته است. اشاره اصلی درباره صندلی به رمان طنز “دوازده صندلی” بر می گردد که در سال ۱۹۲۸ توسط دو نویسنده روس یعنی ایلیا ایلف و یوگنی پتروف به رشته تحریر در آمده است. این داستان تاکنون منبع اقتباس مستقیم هفت فیلم سینمایی در تاریخ سینما بوده است. قدیمی ترین اقتباس سینمایی از این رمان را مارتین فریک و میخائیل واسینسکی در سال ۱۹۳۳ یعنی فقط پنج سال بعد از انتشار رمان انجام داده و اثری با عنوان اصلی Dvanáct kresel یعنی همان “دوازده صندلی” را کارگردانی کردند. این فیلم محصول کشورهای لهستان و چک بود و ولاسلا بوریان، کمدین اهل چک نقش اصلی آن را برعهده داشت. در ۱۹۶۲، توماس گوتیئرز آلئا کارگردان کوبایی، اقتباس دیگری از این داستان را با فیلمی به همان نام در کوبا و به زبان اسپانیایی ساخت که جزو اقتباسهای خوب از این داستان به شمار می رود.

تصویر۱: مل بروکس در نمایی از فیلم “دوازده صندلی”

مهمترین اقتباس سینمایی از رمان “دوازده صندلی” را مل بروکس، نویسنده/بازیگر/کارگردان مشهور آمریکایی در محصولی آمریکایی ارائه کرد. مل بروکس که در ۱۹۶۷ اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم “تهیه کننده ها” را دریافت کرده بود، در ۱۹۷۰ مشهورترین اقتباس سینمایی از داستان مذکور را در فیلمی با همان عنوان “دوازده صندلی” و با حضور ستارگانی مانند فرانک لانگلا و ران مودی و همچنین بازی کوتاه خودش در نقش مستخدم آسایشگاه ساخت. مرحوم راجر ایبرت، مشهورترین منتقد سینما سالهای اخیر، در یادداشتی که در همان سالها برای این فیلم نوشته بود می گوید: “در حالی که فیلم “تهیه کننده ها” فقط خنده دار بود، “دوازده صندلی” یک اثر کامل تر است، زیرا از کمدی نه فقط برای خنده، بلکه به عنوان ابزاری برای بررسی وضعیت انسان استفاده می کند”. مل بروکس در این اثر، فضای پس از انقلاب اکتبر روسیه و پایان اشرافی گری تزاری و روی کار آمدن تفکر کمونیستی در شوروی سابق را با ابزار سینما و در بستر کمدی به خوبی به نقد می کشد. یک صندلی که محل مخفی کردن ثروت یک خانواده سابقا اشرافی بوده، در سالهای بی طبقه و بدون مالکیت خصوصی پس از انقلاب، همه فکر و ذکر مالک سابق، نجیب زاده آواره و یک کشیش سابق را به خود مشغول کرده است. کشیش رخت روحانی گری را از تن خارج کرده و با اصلاح صورت، دیگر آن کشیش در خدمت کلیسا و مردم نیست و وقتی دستش به صندلی اصلی نمی رسد، از خدا می خواهد که در یافتن صندلی پر از جواهر کمکش کند. هیچ کس در دوران پس از انقلاب در جای خود نیست و سرنوشت دوازده صندلی دست ساز آلمانی که صاحبش در زمان انقلاب آنها را به اجبار و از ترس جان خود ترک کرده، با سرنوشت شخصیتهای داستان گره خورده است. کارگردانی بی نقص مل بروکس به خوبی توانسته جان کلام نویسندگان کتاب را به مخاطبان فیلم منتقل کند. در موزه شهر، مسئول موزه با اشاره به صندلی ها می گوید برای حفظ تاریخ، تعداد کمی از صندلی ها هم کافی است و بقیه را مخفیانه به یک سالن تئاتر می فروشد. صندلی در داستان “دوازده صندلی” فقط یکبار برای نشستن استفاده می شود و آن هم وقتی است که در باشگاهِ حزب کارگری-کمونیستی که از فروش جواهرات مخفی شده در یکی از همان صندلی ها بنا نهاده شده، یکی از اعضای باشگاه سر میز غذاخوری از آن استفاده می کند. وقتی فرانک لانگلا که نقش یک جوان بی سر و پا و بی خانواده را بازی می کند و فقط به فکر منفعت طلبی شخصی است، در باشگاه کمونیستی صندلی را پیدا می کند، در جستجوی جواهرات، آن را وارونه کرده و در میان پایه های آن نشسته و با چاقو به جان آن می افتد و انگار به حقوق مالک اصلی صندلی تجاوز می کند و ران مودی، در نقش مالک سابق صندلی با ناراحتی به این صحنه تجاوز گونه نگاه می کند. ثروت خصوصی و خانوادگی یک جامعه اشرافی پس از انقلاب برای پیشبرد اهداف حکومت بعدی استفاده می شود و مالک سابق، در انتهای اثر بدل به کسی می شود که با فرو رفتن در نقش یک فرد مبتلا به صرع از مردم گدایی می کند. در انتهای فیلم و با دور انداختن تاج صندلی حاوی جواهرات، آخرین حلقه ارتباط مالک صندلی با مالکیت و ثروت سابق اش گسسته می شود.

تصویر۲: یادبود فیلم “دوازده صندلی” در اودسا، اکراین

سایر اقتباسهای سینمایی از این اثر ادبی عبارتند از “دوازده صندلی” به کارگردانی لئونید گای دای در سال۱۹۷۱ و همچنین “دوازده صندلی” اثر مارک کاژارف در سال ۱۹۷۶ که دو اقتباس روسی از این کتاب به شمار می روند اما هیچکدام به اندازه اثر مل بروکس دیده نشده اند. در سال ۲۰۱۶ نیز یک اثر دیگر به همین نام در لیتوانی و در ژانر کمدی توسط آلگیس راماناسکاس ساخته شد که اقتباسی غیر مستقیم از داستان اصلی به شمار می رود و قصه را به ماموران سرویس امنیتی شوروی سابق می کشاند. حتی در ایران نیز یک فیلم کمدی با همان نام در سال ۱۳۹۵ و توسط اسماعیل براری ساخته شده که اقتباسی غیر مستقیم و البته درجه سه، با الهام از داستان اصلی و پر از کنایه های سیاسی به شمار می رود.

علاوه بر برخی دیگر از آثار سینمایی که کلمه صندلی را صرفا در عنوان خود یدک می کشند، مانند مردی روی صندلی (مایکل شرودر، ۲۰۰۷) و صندلی پدر (لوچیانو مورا، ۲۰۱۳)، برخی دیگر از آثار سینمایی به لحاظ محتوایی قابلیت بیشتری برای بحث در محتوا و تاثیر حضور صندلی دارند. از جمله فیلمی در ژانر کمدی رمانتیک به نام صندلی پُفی(puffy chair) که محصول سال ۲۰۰۵ آمریکا است و توسط جی و مارک دوپلاس ساخته شده و در آن صندلی حکم یادگاری از نسل گذشته و ریشه و اصالت خانوادگی را دارد و شخصیت اصلی داستان مجبور است به خاطر همراه داشتن آن عرض کشور را سفر کند و به شناخت درستی از خود و نامزد و زندگی آینده اش برسد.

گذشته از نام ها، محتوا و روایت برخی از فیلم های سینمایی با تاثیر غیر مستقیم حضور و دیده شدن صندلی بر پرده عریض همراه شده اند. از این جمله می توان به تعداد زیادی از فیلم های سینمایی هالیوودی که در آن یک محکوم به اعدام در انتظار نشستن بر روی صندلی مخصوص اعدام است اشاره نمود. علاقه مندان سینما فیلم “مسیر سبز” ساخته فرانک دارابونت با بازی تام هنکس را به خوبی به یاد دارند. این فیلم که اقتباسی از داستانی به همین نام نوشته استفان کینگ است، جزو به یاد ماندنی ترین فیلمهایی است که در آن رابطه دو انسان، یکی زندان بان و یکی محکوم به اعدام با صندلی الکتریکی به سینمایی ترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده است. در این فیلم، صندلی همچون چوبه دار، فرد محکوم به اعدام را به شکلی محترمانه و مدرن تر و با توحش کمتر به دنیای باقی می فرستد. این نقش صندلی، در بسیاری از فیلمهای مهم و حتی بی اهمیت با مضمون مشابه در تاریخ سینما تکرار شده است.

صندلی همچنین در بسیاری از فیلمهای سینمایی از گذشته های دور تا به حال، نقش مهمی در صحنه پردازی و دکوپاژ فیلمهایی که در آن یک رئیس جمهور، پادشاه، رئیس اداره و یا رئیس باند خلافکار و غیره بر روی آن نشسته بازی می کند. در این فیلمها، کاراکتر مذکور در مسیر داستان از موضع قدرت و یا حتی ضعف و انتقام بر روی صندلی نشسته یا از روی آن بلند می شود و یا حتی می خوابد و در پیشبرد داستان و انتقال مفاهیم ضمنی صحنه ها نقش خود را ایفا می کند. مثالهایی از جمله فیلم های جیمز باند و بسیاری دیگر از محصولات هالیوودی در این فهرست جای می گیرند. حتی در فیلمهایی که در آنها بخشی از داستان در فضای همانند سازی پشت صحنه یک فیلم سینمایی می گذرد، حتما صندلی مخصوص کارگردان، که نوعی از صندلی تا شو با تکیه گاه پارچه ای است و بر پشت آن کلمه “director” نقش بسته، در نمایی از فیلم دیده می شود. انگار که هویت هنری کارگردان به عنوان سلطان بلامنازع صحنه فیلمسازی تنها و تنها با نشستن و امر کردن از روی این صندلی شکل می گیرد.

تصویر۳: صندلی معروف مجموعه تلویزیونی “بازی تاج و تخت”

اغلب پادشاهان و امرا اگرچه بنا به اشاره های ادبیات بر روی تخت پادشاهی جلوس می کرده اند، اما در بسیاری از فیلمها و سریالهای تاریخی، تخت جای خود را به یک صندلی بزرگ و پر ابهت داده است. نمونه دم دست و بسیار خاص این نوع صندلی را می توان در مجموعه عظیم و بسیار پر مخاطب “بازی تاج و تخت” جستجو کرد. طراحی صندلی مخصوص خاندان لنیسترها و درگیری های طولانی بر سر نشستن بر روی این صندلی وهم انگیز، می تواند شاهدی بر این مدعا باشد که شیئ به ظاهر ساده و معمولی مانند یک صندلی، همراه با امری ساده مانند نشستن بر روی صندلی می تواند به فراخور احوال آدمهای پیرامونش، به نوعی هدف فراتر از نقش اصلی خود بدل شود. انگار که پادشاهی بر هفت اقلیم بدون نشستن و تکیه زدن بر این صندلی بی معنی است. در واقع صندلی پادشاه در این دسته از فیلمها، به شرط یک طراحی فکر شده می تواند به طور نامحسوس در ذهن تماشاگر نسبت قدرت پادشاه و ارتباطش با دسیسه های پیرامون وی اثرگذار باشد.

 

Leave A Comment

Email
WhatsApp
WhatsApp
Email