روایت یک جنایت
“ماهی و گربه” وقتی روی پرده تمام می شود، تازه در ذهن تماشاگر کارش را شروع می کند. این جادوی سینماست که می شود یک فیلم را به یک گل سرخ تشبیه کرد. پیچ در پیچ ، مرموز و سرخ. فیلم پاسخی قطعی برای همه کسانی است که هنوز در گیر و دار مقایسه فرم و محتوا هستند. مکری به بهترین شکل ممکن نشان می دهد که مهم، زبان سینما است و فیلمساز موظف است برای بیان حرفش، یعنی محتوای اثر به بهترین شکل ممکن، یعنی فرم مناسب دست پیدا کند. نحوه روایت مکری در “ماهی و گربه” فرمی به جز آنچه اکنون روی پرده افتاده را نمی طلبد. حتی یک برش، کل روایت فیلم را مخدوش می کند و نخ تسبیح درک روایت فیلم، همین بدون برش و یک سره بودن تصویر صد و سی دقیقه ای فیلم است. می شود “ماهی و گربه” را شکلی مدرن از یک روایت کلاسیک معمایی و درام تعلیقی هم نامید. حتی فیلمساز از برخی تکنیکهای داستان گویی کلاسیک نوآر همچون صدا روی تصویر، ایجاد انتظار وقوع خشونت و نیز روایتهای موازی نیز در بیان بهتر روایت بهره گرفته است. مکری با رویکرد پیرنگ باز تماشاگر را در کشف حقیقت همراهی می کند و با استفاده از موسیقی کاملا به جا و حس دهنده، همچون همه فیلمهای کلاسیک در ژانر جنایی، فضاسازی متناسب با روایت خود را تکمیل می کند. وی بهترین استفاده را از امکانات نوین فنی در ساخت فیلم می کند و همان راهی را می رود که هیچکاک در خلق دلهره انگیز ترین آثار خود کرده است. یعنی جذب مخاطب به واسطه همه توانمندی ها و خلاقیتهای متناسب با نوع روایت که نتیجه اش درگیر کردن تماشاگر تا انتهای فیلم و بند آوردن نفس اوست.

کارکرد دیگر کاربرد فرم به کار رفته در “ماهی و گربه” یعنی سکانس پلان بودن فیلم و تکرار اتفاقها و گفتگوها بین آدمها، دور کردن ذهن تماشاگر از یک منطق رئالیستی و کشاندن او به فضای سورئال و ماورایی است که آن هم در خدمت روایت است. ذهن تماشاگر تا یک سوم فیلم برای چیدن منطقی اتفاقها در کنار هم و جا به جایی زمانی به ظاهر اتفاق افتاده تمام تلاش خود را می کند، اما پیچهای بعدی و دایره وار مسیر روایی فیلم آنقدر هست که همچون به تماشاگر نیروی گریز از مرکزی اعمال می کند تا او را هر چه بیشتر از مرکز منطق رئالیستی دور کند.
“ماهی و گربه” همه روایت را در روی پرده تمام نمی کند. اشاره های موجزی در رفت و برگشتها و تکرار اتفاقها می افتد که به تماشاگر اعلام می کند که با فضایی رئالسر و کار ندارد. وقتی می بینیم که بابک، با بازی تحسین برانگیز بابک کریمی از چند بار دستگیری ناموفق حمید، آشپز دیگر رستوران حرف می زند، حمید از هدفون جدید خود حرف می زند که ما آن را پیشتر بر گردن لادن دیده بودیم، بابک سعی می کند کفشی را لای برگها پنهان کند و وقتی در ابتدای فیلم، پدر آن کیف زنانه را روی زمین پیدا می کند، احساس قرارگیری در میان بازه ای زمانی در گذشته نه چندان دور که چندین جنایت در آن رخ داده، به تماشاگر دست می دهد و اینکه شاید دارد در تو در توی ناپیدای قتلهایی پی در پی می چرخد و بی اینکه در ابتدا دانسته باشد، در میان مردگان سیر می کند.
حتی به نظر می رسد از میان همه جوانهای داخل فیلم تنها همان چند جوان ابتدای فیلم جزو زنده ها هستند، چرا که فقط یکی از آنها که از بابک آدرس پرسیده و به او نزدیک شده، از بوی مشمئز کننده گوشت فاسد داخل کیسه که بابک آن را در فیلم با خود حمل می کند، ناراحت شده بود.
“ماهی و گربه” تجربه ای دیدنی و سر زنده در سینمای ما و سینمای جهان است و خط بطلانی است بر سخن آنهایی که از پایان دوران داستان و روایت گری در سینما حرف می زنند. چرا که نشان می دهد دریچه های ناگشوده بسیاری در روایتگری خلاقانه وجود دارد و می توان فیلمهایی ساخت که هم سلیقه مخاطب خاص و علاقه مند به بازیهای فرمی را پوشش دهد و هم به اصولی ترین قواعد ژانر و نیز سینمای روایت گر و داستان گو پای بند باشد.