در ستایش نوشتن
استیون سودربرگ به قدر کافی در بین سینما دوستان شناخته شده است. در ۲۶ سالگی با اولین فیلم خود «س.ک.س، دروغ و نوارهای ویدیو» بدل به جوانترین برنده نخل طلا شد و در ۳۷ سالگی اسکار بهترین کارگردانی را برای «قاچاق» گرفت. اکنون در ۵۷ سالگی یعنی ۲۰ سال بعد از آن اسکار و تعداد زیادی فیلم خوب و درخشان با فیلم «Let Them All Talks» یا همان «بگذار همه آنها حرف بزنند» سینمایی با حال و هوای متفاوت به مخاطبان عرضه کرده است. حضور مانند همیشه درخشان مریل استریپ بدون دیدن نام کارگردان هم جزو برگ برنده های یک فیلم است اما در این فیلم با بازی هایی هم وزن او روبرو هستیم.
کاندایس برگن و دایان ویست همراه و همپای مریل استریپ می درخشند و میانگین سنی بازیگران فیلم را به نزدیک ۱۵۰ سال می رسانند. این یعنی با فیلمی درباره زن هایی در سنین پیری مواجهیم. یک ویترین نه چندان مطمئن برای گیشه اما وقتی با یک نابغه سینما طرف هستیم اوضاع می تواند فرق کند. سودربرگ این فیلم را با حداقل امکانات ساخته. آقای دارنده نخل طلا و اسکار فیلم آخر خود را با نور طبیعی ساخته و مهم تر اینکه فیلمبرداری درخشان فیلم هم بر عهده خودش بوده و تدوین را هم خودش انجام داده است. فیلمنامه نویس «بگذار همه آنها حرف بزنند» دبورا ایزنبرگ بیشتر نویسنده داستان کوتاه است و کم گره بودن فیلم نیز نشان از تاثیر نگاه او دارد؛ هرچند در طی فیلمبرداری دیالوگ ها توسط بازیگران بهینه سازی شده و به اصلاح مال خود شده اند اما مهم چیزی است که از دیدن این فیلم در ذهن مخاطب می ماند. البته اگر فکر می کنید فیلمی با ریتم کند و صحنه های مکرر مکالمه بین چند زن مسن درباره برخی مسائل جزئی گذشته آنها می تواند وقت شما را بگیرد از خیر «بگذار همه آنها حرف بزنند» بگذرید. آنچه این درام آرام در آخرین صحنه برای مخاطب پیگیر خود هدیه می دهد، لذتی از جنس کشف و شهود در ژرفای ناپیدای امر «نوشتن» است. اساسا درام داستان که نود درصد آن در یک کشتی کروز تفریحی می گذرد، همه از جنس نویسنده و دغدغه نوشتن است.

از آنچه پیرامون او و در درون اوست. سودربرگ هم برای ساخت آخرین فیلم خود از توان مالی بالایی برخوردار نبوده و با این حال فیلمبرداری را در دو هفته به پایان رسانده است. «بگذار همه آنها حرف بزنند» ظاهر گول زننده ای دارد. به نظر می رسد تولید راحتی داشته و کلی هزینه ساخت آن شده اما چنین نیست و از سوی دیگر شاید به این فکر کنیم که مانند فیلمهای دیگر سودربرگ جذاب نیست. باید گفت به ظاهر بله؛ اما آنچه به مخاطب منتقل می شود از جنس ماندگار است و راهی به اندیشه باز می کند. به نگاه نویسنده که همان نگاه خلق کردن زندگی است. آیا نویسنده مسئولیتی در قبال زندگی آدم هایی که در کنارشان هست دارد و اصلا آیا حق دارد آدمهای دور و برش را ببیند و الهام بگیرد؟ اگر خطایی در این میانه سر زد، با اثری که نوشته و تاثیری که بر یک جهان گذاشته چه باید کرد؟ نویسنده خطاکار است؟ پیر ماگفت خطا بر قلم صنع نرفت؛ آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد.
*
یکی از دیالوگهای فیلم:
…ایلان ماسک تعداد زیادی ماهواره مخابراتی به آسمون فرستاده که دقیقاً شبیه ستارهها هستند…دقیقاً شکل ستارهها… پس الان وقتی انسانها به آسمون خیره میشن… نمیدونن که به یه ستاره خیره شدن یا به یه دستگاه…ما در بین آخرین کسایی هستیم که آسمون شب واقعی، حقیقی، صادقانه و درست رو از اقیانوس مشاهده کردیم…ما ستارهها رو دیدیم!