در پوست خود نگنجیدن
«مردی که پوستش را فروخت» بیشتر از آنکه وامدار داستان های پناهجویان، سوریه، داعش، رقه و بشار اسد باشد، درخشش روی پرده و موفقیتهای پی در پی خود را مدیون هنرهای تجسمی و نگاه هنرمندانه کارگردان تونسی خود «کوثر بن هنیه» است.
زنی که تحصیلات سینما را در تونس و سوربن انجام داده و سینما را از منظر هنر و ارتباط تماتیک با سایر گونه های هنری بسیار خوب و هوشمندانه برقرار کرده است.

در این میان «ویم دلووی» هنرمند نومفهومی بلژیکی که برای پروژههای مبتکر و اغلب تکان دهنده خود شناخته شده نقش کلیدی داشته است. اغلب کارهای دلووی متمرکز بر بدن و اندام است (نمونه ای از کارش در موزه رویال بلژیک).

او بارها جذابیت را با دافعه پیوند داده و کارهایی با تناقضات ذاتی ساخته است. تاثیر آنی و عمیق آثار دلووی به خوبی بن مایه روایتی دراماتیک از یک مهاجرت اجباری و رفتن از زندانی تاریک و تنگ به یک قفس طلایی است. پیوند ناگسستنی هنرهای مفهومی و تجسمی با سینما همانند راه رفتن بر لبه تیغ است. چرا که هرکدام ظرفی بر یک مظروف متفاوت است. تبحر «کوثر بن هنیه» در عبور روایت سینمایی از دل یک هنر دیگر، فیلم را به اثری ماندگار تبدیل می کند. تمرکز عمده فیلم روی شخصیت اصلی فیلم یعنی سام علی است که «یحیی محیانی» بازیگر سوریه ای در آن درخشیده و جایزه جشنواره ونیز را برایش به ارمغان آورده.
انطباق نگاه و حرکات محیانی به گونه ای است که حضور مونیکا بلوچی هم زیر سایه آن قرار می گیرد. به احتمال زیاد برای تماشاگران ایرانی، همین که داستان فیلم ارتباط با مصائب داعش و آوارگی مردم سوریه داشته باشد، برای آنکه نخواهند «مردی که پوستش را فروخت» را ببینند کفایت کند اما به دلایل متعددی فیلم می تواند یادآور احساسات و افکار مشترکی بین شخصیتهای داخل فیلم و همین تماشاگران باشد. فیلم نماینده تونس در اسکار بهترین فیلم خارجی است و هنوز کسی از آینده خبر ندارد.
*
بخشی از دیالوگهای فیلم:
جفری: تو یه فراری هستی؟
سام: تو چی؟… تو چی هستی؟
جفری: من چیام؟ منظورت اینه که ما چی هستیم؟ از نظر فلسفی میگی؟
سام: نه، منظورم اینه که…خب معلومه که تو فراری نیستی
جفری: نه
سام: اهل کجایی؟
جفری: خیلیخب…من اهل بلژیکم…یه جورایی آمریکایی هم هستم
سام : پس سمت درست جهان به دنیا اومدی، درسته؟
جفری: خب، اعتراضی که ندارم