آزمودن عقل دوراندیش
«آبجی» اثر مرجان اشرفی زاده از فیلمهای ساخته شده سال ۱۳۹۴ است که به دلایلی جز کیفیتاش از رقابت در جشنواره فجر جا ماند. یکبار در سال ۱۴۰۰در گروه هنر و تجربه اکران کوتاه و ناموفقی داشت و حالا هشت سال پس از ساخت در شبکه نمایش خانگی به صورت آنلاین اکران شده است.
«آبجی» را میتوان یکی از نمونههای موفق فیلم ایرانی در پرداختن به مسائل و دنیای زنان معرفی نمود. فیلمنامه «آبجی» کار گروهی مرجان اشرفی زاده، ناهید طباطبایی و علی اصغری است. ناهید طباطبایی از داستان نویسان شناخته شده ایران است که در اغلب داستانهایش به جزئیات و حال و هوای احساسی زندگی زنان میپردازد. او پیشتر برای نگارش فیلمنامه جامه دران (حمیدرضا قطبی، ۱۳۹۳) که اقتباسی از کتابی به همین نام و نویسندگی خودش بود، دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه را از جشنواره سی و سوم فجر گرفت.
طلا، آبجی و عالیه سه شخصیت محوری «آبجی»، سه زن با دغدغههای متفاوت اما در هم آمیخته هستند. بازیهای درخشان گلاب آدینه، معصومه قاسمی پور و پانته آ پناهیها موجب شکل گیری اتمسفری لطیف و دور از ادا و ظاهرسازی شده که جریان ارتباطی بین مادر و دو دخترش را به خوبی و با ظرافت به نمایش میگذارد. با این همه «آبجی» فیلمی نیست که بتوان برچسب فمینیستی بر آن زد. فیلم روایت گری غیر جانبدارانهای از نگاه زنان به زندگی دارد و فیلمساز از آنکه زن را به دلیل برانگیختن احساسات و تصمیم گیریهای ریشه گرفته از قلبش به بوته نقد بگذارد ابایی ندارد.
«آبجی» مخاطب را گامی به یک دنیای زنانه نزدیک میکند و فرصت میدهد تا مخاطب به تدریج و در خلال گفتگوهای به ظاهر ساده و زمزمههای درِ گوشی، رنگی از گذشته را در تار و پود روانِ شخصیتهای فیلم ببیند و فرصت پیدا کند با آنها همراه شود. مخاطب پیشینه زندگی طلا و پستی و بلندیهای زندگیاش، سرگذشت عالیه و حتی سن و سال آبجی و مشکلات عباس را در ترکیبی خرد شده و از بین گفتگوها متوجه میشود و به تدریج به این آدمها نزدیک میشود. در مقایسه، فیلمساز تمایل چندانی به نزدیک شدن به شخصیتهای مرد داستان خود ندارد و با فاصله گذاری تعمدی با آنها مواجه میشود.
کارگردان ایده مرکزی داستان فیلم یعنی رابطه طلا با دختر بیمار ذهنیاش را از تجربه زیسته خود وام گرفته و آن را در بستری دراماتیک با خلق شخصیت ماندگار آبجی بسط داده است. حضور ناهید طباطبایی تاثیر خود را در طراحی و رنگ آمیزی چند لایه شخصیتها به ویژه طلا نشان داده است. طلا زنی است که بار زندگی را با گذر از تجربه شکست خورده خود تنهایی به دوش کشیده و علیرغم آنکه هر لحظه به مرگ نزدیک تر میشود، دست از تلاش برای به سامان رساندن تکههای زندگی خود یعنی فرزندانش بر نمیدارد. تبلور دراماتیک از خودگذشتگی شخصیت طلا در فیلم، با ساخته شدن شخصیت فرزندانش بدست آمده است. هرچند که طلا رابطه منحصر به فردی با آبجی دارد و در ابتدا به نظر میرسد که همه توجهش به آینده او است اما به تدریج و با جلو رفتن داستان، مخاطب طلا را همانقدر که نگران و دلواپس آبجی است، دل نگران عالیه و عباس هم میبیند. با این همه جنس رابطهاش با آبجی روح پویای داستان فیلم به شمار میرود و مخاطب را در تمام مدت فیلم با خود همراه نگه میدارد. وضعیت درک و فهم آبجی از زندگی و پیرامون خود و روابطش با آدمهای آشنا و غریبه به گونهای است که برای مخاطب فیلم نیز همچون مادرش زنگِ نگرانی از عاقبت و آیندهای بدون سرپرست و مراقب را مدام به صدا درمی آورد. تماشاگر همانقدر که با جنبههای رویاگونه و کودکانه دختری پنجاه ساله مواجه میشود، به همان میزان درک پایین او در مسائل جدی را نیز لمس میکند و با طلا برای این نگرانی مدام، همذات پنداری دارد و هم زمان برای آبجی دل میسوزاند. در جایی از فیلم، آبجی به طور اتفاقی با مفهوم یائسگی مواجه میشود اما آوار چنین درکی در صحنه بعد بر سرش خراب میشود. جایی که با چشمان گریان میگوید دارد برای خودش گریه میکند چون فهمیده که دیگر نمیتواند بچه دار شود.
نگاه کارگردان در میزانسنهای اغلب محدود و بسته داخل خانه، تنگاتنگی و در هم تنیدگی رابطه طلا و آبجی را به خوبی پیاده کرده است. علاوه بر تلاش فیلمنامه نویسان در شخصیت پردازی و میزانسنهای مناسب کارگردان، هدایت بازیگران فیلم نیز با درک درست از فیلمنامه انجام شده است. بازی درخشان معصومه قاسمی پور در نقش آبجی در اثرگذاری حسی و درگیر کردن مخاطب با روایت این شخصیت و تعامل سایر شخصیتها با او کمک شایانی کرده است. قاسمی پور شخصیت آبجی را با ظرافت و به دور از اغراق شدگی پیاده کرده است.
نقشهایی مانند آبجی به راحتی میتواند چالش بزرگ یک بازیگر به شمار بیاید و چنین به نظر برسد که بازیگر در حال دست و پا زدن بی نتیجه برای کم کردن فاصله با نقش است. نمونه موفق اجرای چنین شخصیتهایی را میتوان در پای چپ من (جیم شریدان، ۱۹۸۹) دید. در «آبجی» تداوم حسی طرز نگاهها، حرکات، مکثها و نحوه بیان دیالوگها در طول فیلم نشان از توانمندی و دقت بازیگرش دارد. بازی قاسمی پور در صحنههای دو نفره با گلاب آدینه به ویژه در صحنه مشاجره اواخر فیلم جذاب و خیره کننده از کار درآمده است. عمق نگاه طلا به دخترش در ترکیب با لحن بیان و تن صدای گلاب آدینه نگرانی مادر از آینده دخترش را بدون اغراق منعکس میکند.
یک نکته جالب توجه است که پایان بندی «آبجی» هرچند شبیه به پایان اینجا بدون من (بهرام توکلی، ۱۳۸۹) درآمده اما با آن تفاوت حسی مشخصی دارد. در «آبجی» این پایان براساس رخدادهای فیلم قابل حدس و پذیرش است اما در اینجا بدون من جنسی از رویا و خیال هست که با واقعیت محتمل فاصله دارد. با این همه «آبجی» هم به رغم این پایان خوش دل نگرانی مادر را تا آخر حفظ میکند. نفس کشیدن مقطع طلا در لحظات آخر «آبجی» در حالیکه روی ویلچر نشسته به همان شکل است که در دومین صحنه فیلم میبینیم. در هر دو صحنه طلا سخت نفس میکشد، آن هم در حالیکه صدای خنده و شادی در پس زمینه شنیده میشود. مادر همیشه نگران میماند.
متن کامل در شماره ۳۶ ماهنامه فیلم امروز منتشر شده است
