مرد تنهای خدا

فروردین 1, 1403 جواد صفوی Comments Off

پیش گفتار: از اواخر دهه ۳۰ شمسی و با فزونی جمعیت نسبت به توسعه شهرها، تولید مسکن از نرخ افزایش جمعیت عقب افتاده و مشکل کمبود مسکن به وجود آمد؛ در ادامه مسکن به یک کالای سرمایه‌ای تبدیل و در دهه‌های بعد حل بحران مسکن به وعده‌ انتخاباتی تبدیل شد اما دخالتهای مستقیم و غیر مستقیم سیستم‌های دولتی هیچگاه در این زمینه موفق عمل نکرده است. در چنین شرایطی و برای چندین نسل متوالی، دسترسی به مسکن مناسب، یکی از بزرگترین دغدغه‌های مردم شهرنشین ایران بوده و هست؛ در حالی در کل جهان، زمان بالای ده سال تا صاحب خانه شدن غیرعادی توصیف می‌شود، در ایران «طول انتظار برای خرید مسکن در تهران به حدود ۱۰۹ سال رسیده است»۱. از این‌رو مشکل مسکن از گذشته تاکنون از اساسی‌ترین دغدغه‌‌های خانواده ایرانی و زاینده عمده مشکلات اجتماعی به شمار می‌رود. 
***
با در نظر گرفتن تعداد فیلمهای ایرانی ساخته شده در دهه‌های مختلف، حداقل در سینمای ایران پس از انقلاب معدود فیلم های شناخته شده‌ای مانند «اجاره نشین ها»، «خارج از محدوده»، «زیر بامهای شهر» و «آپارتمان شماره ۱۳» در دهه شصت، «بالای شهر، پایین شهر» در دهه هشتاد و «بی خود و بی جهت» در دهه نود، به نحوی موضوع مسکن و تاثیرِ داشتن و نداشتن آن بر فرد و جامعه را مساله محوری خود قرار داده‌ و داستان خود را در این ارتباط بنا کرده‌اند. «روشن» هفتمین فیلم سینمایی روح الله حجازی که دو سال پس از تولید امکان اکران عمومی پیدا کرد، دیگر فیلمی است که در این دسته بندی قرار می گیرد.
تعریف حجازی از بحران مسکن معطوف به ارجاع‌های اجتماعی و جامعه شناختی است. مسکن با جسم و جان روشن شخصیت اصلی فیلم با بازی خوب رضا عطاران یکی شده و فقط معنای سرپناه ندارد. از نظر هایدگر «سکونت فقط سقفی را سایبان قراردادن یا چند مترمربع زمین را زیر پا گرفتن نیست.» همانطور که مسکن، خانه را و خانه، خانواده را معنی می‌دهد، در «روشن» هم زندگی و خانواده روشن با سرنوشت آپارتمان ثبت نامی اش عجین شده و او هرآنچه به عنوان یک مرد خانواده برایش تعریف شده را تحت تاثیر خانه ای که انگار هیچگاه قرار نیست صاحبش شود، از دست می‌دهد. روشن بازگشت مریم همسر سابقش که مدتهاست از زندگی روشن رفته و پدری کردن برای دختر بچه اش ندا را در گروی تحویل آپارتمانش می‌داند. زندگی برای روشن یعنی صاحبخانه شدن. انگار تعریف او از مرد خانواده بودن با صاحب یک چهاردیواری شدن یکی شده است. 
روشن با انبوهی از زنان و مردان خسته و دلمرده در سرما و زیر باران به وعده‌های هزارباره نماینده سازنده مجتمع‌ گوش می‌کند. همه معترضان چنان وامانده و کرخت شده‌اند که توان اعتراض بیشتر ندارند. وقتی زنی از میان جمعیت مطالبه گر می‌خواهد خود را آتش بزند، روشن است که فندک خود را به او می‌دهد. او حال زن را درک می‌کند و حس می‌کند شرایطی مشابه خودش دارد؛ آن زن زندگی خود را پشت یک وانت بار جمع کرده و خانه به دوش است و روشن جز موتور قراضه و یک کمد پر از فیلم وی اچ اس چیزی از خود ندارد. 
حجازی «روشن» را در زمانه‌ای ساخته که بحران‌های اقتصادی پی در پی و ناشی از تصمیمات سیاسی و عملکرد اقتصادی سیستم حاکم، امیدواری و امیدوار بودن را به امری سخت بدل نموده و باید برای هرگونه روزنه امید و نگاه امیدوارانه به آینده هزار و یک دلیل در دست داشت. وقتی روشن بی آنکه ادله‌ای داشته باشد، معتقد است «همه چی درست میشه!»، کسی با او همراهی نمی‌کند. روشن مدتها است می‌داند خانواده که هویت فردی و اجتماعی خود را با آن تعریف کرده دیگر در اختیار ندارد و در عین حال به مردی بدل شده که نسبت به هرگونه اقدام و عمل جدی مقاومت دارد. مدتها طول می‌کشد تا تصمیم خود را عملی کند و هربار که تصمیم به انجام کاری می‌گیرد، اعمالش نیمه کاره، مضحک و حتی فکر نشده به نظر می‌رسد. 
روشن یارای رویارویی مستقیم با سعید بر سر مریم را ندارد. در سکانس طولانی با مریم در خانه سعید، از مریم می‌خواهد به زندگی با او برگردد اما هیچ پشتوانه‌ای برای این خواسته ندارد. کاری که بعدتر با سعید در مغازه الکتریکی می‌کند، ما به ازای همان خنجری است که می‌خواهد به قلب خود فرو کند اما نمی‌تواند. حتی فندک روشن در دست زن معترض روشن نمی‌شود. وقتی در مهمانی مردانه سعید، در اتاقی نیمه تاریک که گاه نور ماشین‌های عبوری بخشی از آن را روشن می‌کند، با زنی روسپی مواجه می‌شود، در ابتدا رو بر می‌گرداند. وقتی زن عروسک ندا را که در جیب کت روشن جا مانده از او طلب می‌کند، روشن مخالفت می‌کند و زن در جواب می‌گوید «شماها چرا بچه دار میشین؟ » و روشن با حالت تهوع از اتاق خارج می‌شود. نشانه گذاری حجازی در طول فیلم به این نکته تاکید دارد که جهان پیرامون روشن چیزی از نرینگی [Masculinity] در وجود او باقی نگذاشته است. زن روسپی به درستی تاکید می‌کند که چرا مردانی چون او بچه دار می‌شوند. مردی همچون روشن شاید به دلیل کلیشه‌های سنتی غالب بر فرهنگ تاب آورده از گذشته سر خوشانه، او را در قالب سنتی به عنوان مرد خانواده و داری زن و فرزند بازتعریف می‌کند اما شاید برای روشن که دار و ندارش در خانه اجاره‌ای نقلی در انتهای کوچه بن بست، به یک کمد فیلم و یخچال خالی خلاصه شده، بهتر باشد نه زن داشته باشد و نه بچه دار شود؛ صفاتی از مردانگی [Virility] که روزگاری روشن را در تعریف پدر و همسر قرار می‌داد، در گذر زمان یک به یک از روشن گرفته شده است. او حتی در ساعتهایی که با ندا در خانه است، همچون مادر در کنار او می‌خوابد و با دامن و روسری در نقش زن/مادر فرو می‌رود. بی آنکه اعتراضی داشته باشد، حضانت ندا را هم به مریم واگذار می‌کند؛ چرا که دیگر هیچ جز بدهی و قرض ندارد. تنها دارایی او عشق به بازیگری و سینما است که البته جز کادربستن با انگشتان دست، اشاره به «راننده تاکسی» و چند ارجاع ریز و درشت دیگر، چندان روی شخصیت روشن ننشسته است، مگر خوش دلی معطوف به «همه چی درست میشه!» که در ملاقات با مریم در خانه سعید، چندبار به زبان می‌آورد، ارجاعی از دل فیلمهای ملودرام عمدتا قدیمی ایرانی به شمار بیاید. روشن جز یک نام که گهگاه دیگران به طعنه یادآور می‌شوند که نام قشنگی است، چیز دیگری نیست. 
«روشن» تصویری سینمایی از یک طبقه اجتماعی نشان می‌دهد که در توسعه بی قواره و ناموزون شهر/اجتماع محتوم به از بین رفتن است. طبقه‌ای که پیشتر شغل داشته و می‌توانسته به دوردست بنگرد، قرض کند و برای آینده خود تصمیم بگیرد. آنچه دوربین مرتضی نجفی، فیلمبردار خوش ذوق فیلم که برایش سیمرغ بلورین گرفت، از زندگی روشن نشان می‌دهد، تصویری تیره و تار و محدود در قاب مربع شکل از زندگی به آخر رسیده است. هرچند وقتی روشن با انگشتان خود قاب می‌بندد، تصویری عریض در مقابل چشم خود از آینده می‌بیند اما واقعیت با نوع نگاه و قاب بندی روشن تفاوت دارد. مربع نماد سکون، آرامش و ایستایی است اما روشن آرام نیست. ایستایی و سکونی که در اغلب دقایق فیلم بر روند زندگی روشن سایه انداخته، به وزنه‌ای می‌ماند که به پای او بسته شده. او در معادلات جدید جزو طبقه‌ای است که قرار است دیگر وجود نداشته باشد اما این مساله برای روشن تا زمانی که ندا هم از او گرفته می‌شود آشکار نمی شود. 
سرنوشتی که حجازی از روشن ارائه می‌کند، واضح و قطعی نیست. روشن در تقطیع تند نمای تیز کردن چاقو با لبه فندکی که شکل کلاکت سینما دارد، با شمایلی متفاوت از آنچه در طول فیلم به تن داشت، به تجمع مقابل مجتمع مسکونی می‌رود. جایی که یک مراسم کلنگ زنی برپاست. به روی خود بنزین ریخته و خود را آتش می‌زند و به سمت مسئولان می‌دود. نحوه تدوین این دوگانگی را [شاید به غلط] در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که همه اینها ساخته تخیل روشن است، اما تاکید فیلمساز بر دویدن روشن با تن شعله ور، افتادنش بر زمین و خاموش شدن آتشش توسط زنیکه روزی به او فندک خود را داده بود، تردیدی باقی نمی‌گذارد که روشن سرانجام خنجر حقیقت را به قلب خود و جامعه‌اش فرو کرده است. روشن ترین لحظات «روشن» همان دقایقی است که شعله‌ها بر تن روشن زبانه می‌کشند. 
«روشن» فیلمی است که سعی دارد واقعیت تلخ تاثیر فقر بر روان فرد و خانواده و به تبع آن جامعه را گوشزد کند. اینکه چه کسی و چه سیاستهایی مسئول ایجاد این شعله شده‌اند، حرف این فیلم نیست. از منظر جامعه شناسی تفسیری، همین که هنرمند بتواند تصویری از واقعیت جامعه خود ثبت کند، کار خود را انجام داده اما در مقابل این نگاه، جامعه شناسی انتقادی از هنرمند انتظار دارد تا به طرح موضوع بسنده نکند و راه حلی حتی رادیکال ارائه دهد. از این منظر «روشن» علیرغم تشابه به «طلای سرخ» جعفر پناهی راهی متفاوت از آن فیلم را در پی می‌گیرد. در «طلای سرخ» که محصول ۱۳۸۱ است، حسین آقا پیک موتوری یک پیتزافروشی است. شغلی که روشن هم روزگاری مشغول آن بوده. باز شدن نگاه حسین آقا به سطح اختلاف طبقاتی دهه هفتاد، شعله‌های خشم او را روشن می‌کند. با این تفاوت که آنجا حسین آقا راهی قطعی یافت تا هم نماد سرمایه داری و هم خود را با گلوله از بین ببرد اما روشن در موقعیتی میان واقعیت و خیال، در مقابل چشم صدها نفر همچون خود، تن خود را گلوله‌ای آتشین کرده و به سمت صاحبان سرمایه می‌دود اما جز خودش چیزی از بین نمی‌رود. روشن نه حسین آقا است و نه حتی تراویس بیکل؛ او موجودی منفعل است که روشنایی امید از زندگی‌اش گرفته شده. کور سوی امیدی اگر در دل روشن برای حل مشکل خانه‌اش وجود داشت، با دیالوگ بامزه ندا، در تاریک و روشن ساختمان نیمه کاره از بین می‌رود. ندا در پاسخ پدرش می‌گوید «اینجا صد سال دیگه هم درست نمیشه!» اشاره درست به اینکه نسل آینده منتظر درست شدن وضع موجود نمی‌ماند. ندا هم از روشن می‌خواهد او را پیش مادرش مریم ببرد.
حجازی با «روشن» زنگ خطری را که شاید چندان تمایلی به شنیده شدنش نیست به صدا در می‌آورد. زنگ خطری برای مسولان و سیاستگذاران. «روشن»  به خوبی تاکید می‌کند که جامعه جز مردم خود هیچ ندارد و آن مردم جز امید. چنانچه امید از مردم یک جامعه گرفته شود، هر اتفاقی محتمل و غیر قابل کنترل است. بیان نسبتا بی لکنت این گزاره مهمترین کارکرد «روشن» است. 

منبع: 
۱: روزنامه دنیای اقتصاد؛ مورخ ۲۷/۱۱/۱۳۹۹

در شماره ۳۷ ماهنامه فیلم امروز منتشر شده است

Email
WhatsApp
WhatsApp
Email