کدام جادوگر
نقد فیلم «ملاقات با جادوگر»
ملاقات با جادوگر نیاز به هیچ جادویی برای تبدیل شدن به یک فیلم کمدی موفق نداشت، اگر بدیهی ترین مساله در امر ساخت آن رعایت می شد و آن چیزی جز فیلمنامه نبود. امیرمهدی ژوله که عهده دار نقش اصلی فیلم یعنی آرش است، سابقه بازیگری اش به فیلمنامه نویسی اش می چربد اما بیش از اینها، نامش با حضور به عنوان طنزنویس مهمترین مجموعه های کمدی دهه های گذشته تلویزیون که اغلبشان آثار مهران مدیری بودند و بعدها در خندوانه به شهرت رسید. به نظر می رسد مشکل اصلی ملاقات با جادوگر نیز همین شهرت و متعاقب آن اعتماد کامل به فیلمنامه ای است که ژوله آن را نوشته بوده است.
فیلمنامه ملاقات با جادوگر و به تبع آن خود فیلم بلاتکلیف است. در کلیت اثر، مخاطب با داستانی انتقادی نسبت به آقازادگی و فسادهایی که ریشه در مدیران دولتی و ریاکار دارد مواجه است که البته چندان ایده تازه و بدیعی نیست. مخاطب به صورت پیش فرض می داند در آخر فیلم حتما یک اختلاس بزرگ یا کلاهبرداری کلان حتما و فقط کار یک فرد خطاکار و سوءاستفاده جو است که از مقام و منصب خود به نفع شخص خود بهره برداری کرده و حتما هم به کانادا می رود. در این فیلم پدر آرش با بازی علیرضا خمسه چنین موقعیتی دارد. فیلم تمام تلاش خود را می کند تا ثابت کند چنین افرادی حتی به فرزند خود نیز رحم نمی کنند. این خط انتقادی فیلم با خط روایی زندگی آرش در هم تنیده است. آرش در حسرت رفتن به خارج کشور است اما پاسپورتش را پدرش توقیف کرده. آرش خیال پرداز و ساده دل است و همین عدم وجود خرده شیشه و پدرسوختگی است که پدرش را از صرافت کمک به پسرش انداخته و حتی موجب سوء استفاده پدرش نسبت به او شده است. تضاد میان پدر و پسر به خودی خود کشش کافی برای سرگرم کردن مخاطب را ندارد و بنابراین ماجرای آرش با ماجرای سارا (هستی مهدوی فر) دختری بزرگ شده آمریکا گره می خورد. سارا برای گیر انداختن عطا (مانی حقیقی)، کسی که اموالش را بالا کشیده به ایران سفر می کند و پاسپورت آمریکایی دارد و بنابراین آرش با ازدواج با او می تواند به رویای خود دست پیدا کند. از طرفی در همان اوایل فیلم مشخص می شود که آرش تجربه های ناموفق زیادی در ارتباط گرفتن با دختران دارد و در حسرت یک دوست دختر خوب بیش از رفتن به خارج می سوزد. فیلمنامه نویس این ویژگی را برای اتصال ماجرای سارا با آرش استفاده می کند اما عدم شخصیت پردازی درست آرش و سارا و شاید انتخاب نادرست بازیگران، در جذاب درنیامدن رابطه میان آنها و اثر منفی آن در طول فیلم موثر واقع شده است.
فیلمنامه نویس از خیال پردازی های آرش در چند نوبت استفاده می کند و مخاطب را در مواجهه با ذهن کاریکاتوری او به خنده می اندازد اما این خیال پردازی ها وصله ای قابل جدا شدن از پیکره کلی روایت است. از طرفی فیلمنامه به دلیل وجود خط روایی مربوط به پدر آرش مجبور است روی زمین سفت واقعیت قدم بردارد، در حالیکه ماجرای آرش و سارا بدون در نظر گرفتن خط روایی پدر آرش جا برای ایجاد موقعیت های کمدی فراوانی داشته که از آنها چندان که باید بهره برداری نشده است. شخصیت پردازی عطا هم ربطی به توصیفاتی که از او، پیش از آمدن به ایران می شود ندارد و تصور ذهنی مخاطب را به هم می ریزد. مانی حقیقی عطا را جوری بازی می کند که هیچ مخاطبی به او نقد و نگاه منفی ندارد. او مرد خوش تیپ و جذابی است که حسادت آرش را هم بر می انگیزد و انگار همان شخصیت جذاب ورود آقایان ممنوع است که کمی بر سن و سالش افزوده شده.
ماجرای سارا و آرش با سر رسیدن عطا و اجرای نقشه ای که برای سر کیسه کردن آرش و سوء استفاده از موقعیت پدر او دارد قرار است مخاطب را به هیجان آورده و بخنداند اما موضع انتقادی فیلم در قبال فروختن ورزشگاه آزادی به چینی ها و شکل سوء استفاده ای که قرار است رخ بدهد و نفت روی نفتکشی که قرار است عطا و آرش با فروختن آن همه مشکلات خود را حل کنند، آنقدر پا در هوا است که همه لحظات آن جدی از کار درآمده و اگر مخاطب می خندد، بیشتر به تکیه کلام ها و دیالوگهایی است که اغلب آنها از زبان آرش بیرون می آید. از سوی دیگر برخی موقعیت های بالقوه مانند حضور حوری، با بازی خوب نسیم ادبی که راننده تاکسی فرودگاه است و تا جایی از روایت همراه سارا است، می توانست بیشتر از آنچه در فیلم هست استفاده شود. حوری یک زن مجرد و از طراوت جوانی افتاده است که به طمع پولی که قرار است سارا با گیر انداختن عطا بدست بیاورد، سارا را همراهی می کند. بین او و عطا در خانه آرش موقعیت های نسبتا جالب و خنده داری پیش می آید اما فیلمنامه آنقدر روی آرش و سارا تمرکز دارد که به عطا و حوری توجه نمی کند، در حالیکه اتفاقا حوری به عنوان یک شخصیت فرعی به درستی طراحی شده و ظرفیت بیشتری برای خلق موقعیت های کمدی داشت. مشخص است خطوط روایی فیلم می توانسته با یک شکل روایی حساب شده و کمتر مکلف به نقد سیاسی، راحت تر به هدف خود یعنی گیشه نزدیک شود. کاش حمید اعتباریان برای تهیه فیلم بعدی خود پس از سن پترزبورگ که جزو موفق ترین کمدی های دهه هشتاد سینمای ایران است، به سراغ فیلمنامه ای در سطح فیلم اول خود می رفت. فیلم را حمید بهرامیان پس از تجربه کارگردانی مشترک مجموعه تلویزیونی سقوط یک فرشته (همراه با بهرام بهرامیان) و دستیاری بهرام توکلی در پرسه در مه به عنوان نخستین فیلم بلند خود کارگردانی کرده.
ملاقات با جادوگر از حیث کارگردانی اجرای نسبتا یک دست و بدون غلطی دارد. فیلم ابتدا قرار بود به عنوان یکی از فیلمهای اکران نوروز ۱۴۰۲ روی پرده سینماها برود اما چند روز پیش از شروع اکران به دلیل ایجاد توازن ژانری فیلمهای روی پرده، از فهرست اکران نوروز حذف شد و به اکران عید فطر منتقل شد، اما این اتفاق نیافتاد و این فیلم تولید سال ۱۳۹۸ سرانجام پس از پنج سال، مرداد ۱۴۰۳ روی پرده رفت.
پ.ن: با توجه به برخی علامت سوالها در روند به هم پیوستن برخی ماجراهای فرعی فیلم و نیز اتکا به جملات علیرضا خمسه در یک مصاحبه که به کم شدن نقش اش در فیلم اشاره کرده بود، ممکن است برخی حذف و تعدیل های اجباری به کلیت روایت اثر لطمه زده باشد. در این مورد به طور مستقل نمی توان اظهار نظر کرد.
منتشر شده در شماره و سایت ماهنامه فیلم امروز