فیلمسازی با دست بسته

شهریور 14, 1402 جواد صفوی Comments Off

فیلمهای مبتنی بر زندگی نامه یا بیوگرافیک در تاریخ سینما فراوانند. نمونه‌های فراوانی از آن در هالیوود و با نسبت کمتر در سینمای سایر کشورها ساخته شده و می‌شود. تقریبا همه این فیلمها فارق از کارگردانی و بازیگری و همه امور فنی، یک نقطه بسیار حساس دارند که هم می‌تواند بدل به نقطه ضعف و زائل شدن سوژه فیلم شود و هم امکان بدل شدن به نقطه قوت فیلم و ماندگاری شخصیت مورد بررسی در دل یک اثر سینمایی را دارد. آن نقطه حساس فقط و فقط فیلمنامه است. اساسا به همین خاطر است که در خصوص برخی شخصیتها در طول تاریخ سینما تعداد زیادی فیلم ساخته شده، چرا که جدای از مسائل مربوط به بازیگری و کارگردانی، فیلمنامه و به طور دقیق تر، پرداخت دراماتیک شخصیت مورد تمرکز در عین بیرون نزدن روایت از مسیر وقایع رخ داده واقعی است که شالوده ماندگاری و جذابیت فیلم را بنا می‌کند. در این خصوص حتی انتخاب مهمترین بازه یا بازه‌های زمانی از زندگی شخصیت مورد بحث، از حساسیت زیادی برخوردار است و گاه انتخاب غلط بازه زمانی به عکس هدف ساخته شدن فیلم می‌انجامد. مثال بارز و متاخر آن در سینمای ایران فیلم «چ» حاتمی کیا است که شاید به عمد، از بین همه فراز و نشیب‌های زندگی شهید چمران، بخشی از آن برای به تصویر کشیده شدن سینمایی انتخاب شد که به جای چمران، ماجرای دستمال سرخ‌ها و شهید وصالی برجسته شده بود.

«اورکا» ساخته سحر مصیبی یکی از معدود فیلمهای ساخته شده ایرانی است که زندگی یک شخصیت حی و حاضر و البته نه چندان شناخته شده ایرانی می‌پردازد. الهام اصغری یک زن شناگر ایرانی است. او که مورد خشونت همسرش قرار داشت به رغم رویارویی با سنت و مذهب و خانواده، موفق به ثبت رکورد جهانی گینس در شنا کردن با دست‌های بسته در دریا شد. اصغری نه یک چهره مذهبی-تاریخی و نه یک زن انقلابی و رزمنده است و اساسا جزو شخصیت‌های مورد تائید رسمی حکومت هم نیست؛ بلکه اساس برون زد وقایع پیرامون او به تقابل‌اش با قوانین و مقررات رسمی کشور مربوط است.

«اورکا» جزو فیلمهای زندگینامه ای نیست که با سرمایه و بودجه دولتی ساخته شده باشد و از این نظر یک فیلم تقریبا منحصر به فرد در سینمای ایران است. تهیه کننده اصلی فیلم «مهتاب کرامتی» است که علاوه بر بازیگری، پس از مستند «صفر تا سکو» همراه با کارگردان آن یعنی «سحر مصیبی» به سراغ زندگی «الهام اصغری» دارنده رکورد گینس شنا از ایران رفته است.

تمرکز فیلم مساله‌ای پیرامون پوشش و آزادی‌های زن امروز ایرانی، در قالب لباس شناسی اسلامی، است و نگاه رسمی به آن را مورد توجه قرار داده که به خودی خود ارزشمند و قابل بحث است. ضمن اینکه زندگی و تلاشهای خستگی ناپذیر و رکوردزنی ورزشی الهام اصغری که مرجع رسمی ورزش زنان در سالهای قبل او را نادیده گرفت نیز خط مرکزی داستان فیلم است اما نتیجه نهایی فیلم، فارغ از درون مایه و ماجرای واقعی مورد بحث قرار گرفته، واجد ارزشگذاری بالایی به لحاظ سینمایی نیست و نمی‌تواند به یک فیلم بیوگرافی خوب و نمونه‌ای در ژانر ورزشی بدل شود. بازی «ترانه علیدوستی» در نقش الهام وزنه مهمی برای «اورکا» است. علیدوستی در این فیلم همچون اغلب آثاری که در آن حضور داشته، یگانه و تماشایی است اما این حضور هم نمی‌تواند ترمیمی بر ضعف فیلمنامه «اورکا» باشد. تمرکز فیلمنامه بر سیر طولانی حوادثی که طی چندین سال بر الهام اصغری رفته، علیرغم اینکه مخاطب را با بخشی از زندگی این ورزشکار آشنا می‌کند اما در کل نفس فیلم را می‌گیرد.

با توجه به آنچه در طول فیلم می‌بینیم، «طلا معتضدی» فیلمنامه نویس با تجربه «اورکا» فرصت‌های فراوانی برای تمرکز بر مهمترین مقطع‌های زندگی الهام اصغری داشته که متاسفانه اغلب آنها را به راحتی از دست داده است. زندگی خانوادگی پر تلاطم الهام با شوهرش که الهام را تا یک قدمی مرگ می‌برد، به خودی خود قابلیت استفاده دراماتیزه را داشته و همانطور که در مقدمه طولانی فیلم نیز بیان شده، تالمات ناشی از خشونت خانگی به انگیزه‌ الهام برای تبدیل غمی بزرگ به کاری بزرگتر بدل شده است؛ اما به هر دلیل، آنچه امکان تماشایش بوده، صرفا در خلال گفتگوهای الهام با پدر و مادرش و البته سکانس افتتاحیه مرور شده و مخاطب صرفا این حقیقت را می‌فهمد که شوهر سابق الهام دست بزن داشته و از همان ابتدای زندگی او را کتک می‌زده است. این نحوه بیان یک طرفه ماجرا، برخلاف فیلمی مشابه «اورکا»، یعنی «عرق سرد» (سهیل بیرقی، ۱۳۹۶) که شخصیت شوهرِ زن ورزشکار را به وضوح معرفی می‌کند، نمی‌تواند مخاطب را بدون حق دادن یک طرفه به الهام، قانع به همراه شدن با شخصیت او کند.

از این فصل به بعد هم با فیلمی مواجهیم که الهام را مقابل قوانین مانع برای شنا در ملاء عام با لباس شنای اسلامی می‌داند. در این خصوص هم، شاید به اجبار برای گرفتن مجوز ساخت، فیلمنامه نویس و فیلمساز توجه و تمرکز خاصی به شخصیت حکومتی مسئول در ورزش می‌کنند. بازی متفاوت «مهتاب کرامتی» در نقش کسی مانند معاون اسبق ورزش زنان یعنی «مرضیه تکه اکبرآبادی» که کارنامه تاثربرانگیزش در ورزش زنان انصافا ناراحت کننده است، بیش از آنکه ارائه کننده نگاه رسمی حاکمیت باشد، مشکلات مرتبط با این شخصیت حقوقی را به ویژگی‌ها و سلایق شخصی و حقیقی وی ربط می‌دهد. انگار اصرارهای این شخصیت بر مخالفت با ثبت رکورد الهام اصغری برگرفته از عقده‌ها و وسواس شخصی او باشد نه برگرفته از سیاستهای دولت وقت. صحنه غذاخوردن او در سالن غذاخوری وزارتخانه و تاکید بر وسواس و خلق و خوی تند وی، نمونه خوبی از وجود چنین نگاهی در فیلم است. دیالوگهای او نیز موید این نکته است که مشکلات ورزشکاران زن از جمله الهام اصغری بیشتر به تصمیم‌های شخصی یک مدیر و مسئول مربوط است تا اینکه ارتباطی با از دستور گرفتن از مقام‌های بالای سیاسی داشته باشد. کما اینکه در فیلم نشان داده می‌شود که یک مسوول ورزشی استانی در چابهار می‌تواند با مسئولیت خود مرتفع کننده مشکل الهام برای ثبت رکورد باشد. این رویکرد «اورکا» را فیلمی در نقد نگاه رسمی به ورزش و آزادی‌های زنان معرفی نمی‌کند و صرفا منتقد به نگاههای تندرو و سلیقه‌ای است.

لا به لای مطالب مختلفی که درباره ماجراهای الهام اصغری به صورت مکتوب باقیمانده، بخشی از گزارش انصاف نیوز خواندنی است: «…وقتی او با چشمان گریان داستان خود را به گوش هیات رییسه خانه ملت رساند، به دنبال آن آخرین وزیر ورزش دولت احمدی‌نژاد تحت فشار قرار گرفت تا هر چه سریع‌تر ماجرای ثبت رکورد نوشهر را به سرانجام برساند. «دکتر محمد عباسی» که قصد نداشت در آخرین روزهای عمر دولت اعتبار خود را در بهارستان دچار خدشه کند، به معاون امور بانوان وزارتخانه دستور داد تا به لجبازی و حاشیه‌سازی‌های خود خاتمه دهد. همین اتفاق باعث شد تا در تیرماه ۱۳۹۲ مرضیه اکبرآبادی به الهام اصغری وعده دهد که اگر ارتباط خود را با رسانه‌ها قطع کند و صفحه فیس‌بوک خود را نیز غیرفعال سازد، آن هنگام رکوردش ثبت خواهد شد. اصغری که از شنیدن این پیشنهاد در پوست خود نمی‌گنجید، شرایط را پذیرفت و با او دست دوستی داد و صلح برقرار شد. هرچند خبرنگاران از این رخداد شوکه شدند اما الهام اصغری در توجیه رفتار خود پاسخی نداشت. الهام تمام حرف‌هایی که پیش‌تر درباره حمایت از حقوق دختران ورزشکار و تسلیم شدن در برابر حرف زور بیان داشته بود را زیر پا گذاشت و با خوشحالی به انتظار ثبت رکورد ۱۸ کیلومتر شنای آزاد خود نشست. اما حامیان او که حیرت کرده بودند، از این رفتار الهام شوکه شدند. پس ناگهان ویدیوهای اصلی مرتبط با او از یوتیوب حذف شد و پیج فیس‌بوکی که بیش از ۱۲ هزار لایک از نقاط مختلف جهان داشت نیز دیگر قابل دسترسی نبود. با نمایان شدن چهره واقعی الهام اصغری که تا قبل از آن خود را مظلوم معرفی کرده بود، رفته رفته موج رسانه‌ای که در حمایت از او بالا رفته بود فروکش کرد اما تحقیق درباره آنچه بین او و اکبرآبادی گذشت، هرگز متوقف نشد…»

وقتی مخاطب «اورکا» چنین گزارشی را می‌خواند از خود می‌پرسد چرا چنین وقایعی را در فیلم نمی‌بیند و چرا شخصیت طراحی شده فیلم تفاوتهایی با مطالب مکتوب در اینترنت دارد؟ مرجع نزدیک به حقیقت ماجرا کدام است؟ فیلم سینمایی که در ابتدای آن قید شده برگرفته از ماجراهای واقعی و یا گزارش یک سایت خبری که احتمالا جهت گیری سیاسی هم دارد؟ مخاطب با خود می اندیشد که نکند فیلم هم جهت گیری خاصی در تقابل با رسانه‌های رسمی داشته باشد؟ این سوالهای بی پایان اگرچه مخاطب را نسبت به اصل ماجرا کنجکاو نگه می‌دارد، اما بر وجوه زندگی نامه ای (بیوگرافیک) فیلم لطمه می‌زند و همه اینها به زعم نگارنده به مشکلات روز نخست یعنی فیلمنامه بر می‌گردد.

عدم عبور موفقیت آمیز فیلمنامه نویس از پیچ سخت طراحی دراماتیک شخصیت الهام اصغری در «اورکا» باعث می‌شود تا ایده‌هایی مانند وجه تسمیه اورکا و زن بومی چابهار با بازی خوب «مهتاب نصیرپور» نیز دراماتیک از آب در نیامده و ابتر بمانند. اینکه پایان فیلم با رکوردشکنی الهام در گینس باشد، کما اینکه با یک جستجوی ساده در اینترنت هم می‌شود به آن رسید، نباید نقطه طلایی و پایان شکوهمند شخصیت الهام در فیلم را رقم می‌زد چرا که مخاطب با نحوه ارائه اطلاعات در فیلم از ابتدا منتظر رسیدن به این نقطه و عبور از آن است. متاسفانه فیلمساز نتوانسته از همه مواد و مصالح مستند پیرامون الهام اصغری به ترسیم زنی از مرگ برگشته و به قله رسیده را ترسیم کند. ترس یا استراتژی غلط فیلمنامه نویس در دراماتیزه کردن سینمایی وقایعی با فراز و فرود اما مستند، نفس فیلم را همانند لباس شنایی که نفس الهام را در میانه رکوردزنی گرفت، می‌گیرد و نمی‌گذارد فیلم به خود به لحاظ زیبایی شناسی سینما به ساحل مقصود برسد؛ با این همه تلاش کارگردان و تهیه کنندگان «اورکا» در همین سطح ارائه شده هم ستودنی است؛ چرا که  با دستهای بسته به وقایعی تلخ و ضربه زننده به پیکره نسل جوان ایرانی اشاره می‌کنند و چراغ اشاره به برخی از مسائل زن ایرانی معاصر را در گوشه ذهن مخاطب روشن نگه می‌دارند.

 

 

 

Email
WhatsApp
WhatsApp
Email