تو در پراگ چه کردی؟

شهریور 14, 1402 جواد صفوی Comments Off

فیلم سینمایی «نبودن» ساخته سال ۱۳۹۹ به کارگردانی علی مصفا، اثری ویژه در کارنامه این بازیگر، کارگردان و تهیه کننده سینمای ایران است. اگر فیلم‌های کوتاه و مستند مصفا را در نظر نگیریم، «نبودن» پس از «سیمای زنی در دوردست» و «پله آخر» سومین فیلم بلند و شاعرانه او به شمار می رود و در کنار «در دنیای تو ساعت چند است؟» ساخته صفی یزدانیان، چهارمین فیلم شاعرانه‌ای است که مصفا آن را، به علاوه چند فیلم دیگر غیر شاعرانه، تهیه کرده است.

فیلم جدید ایرانی «نبودن» جز یک بازیگر اصلی یعنی خودِ علی مصفا و یک سکانس موبایلی با حضور لیلا حاتمی، به کلی با استفاده از بازیگران اهل چک و در پراگ ساخته شده و به عنوان محصول مشترک کشورهای ایران، چک و اسلوواکی معرفی شده است. عوامل فنی مهم فیلم از جمله مدیر فیلمبرداری و صداگذاری فیلم یعنی مسعود سلامی و امیرحسین قاسمی اهل ایران هستند و بنابراین می‌شود بار فنی و زیبایی شناسی فیلم را تا حد زیادی به داشته‌های سینمای ایران مربوط دانست تا اروپای شرقی؛ اگرچه لوکیشن‌های زیبای پراگ در مسیر روایت فیلم به خوبی مورد استفاده قرار گرفته و بنابراین بخش مهمی از حس و حال نهایی فیلم در کنار بازی‌های عمدتا خوب بازیگران فرعی به اتمسفر ویژه شهر پراگ و فضای اروپای شرقی آن بر می‌گردد.

علی مصفا نخستین فیلمش «سیمای زنی در دوردست» را در سال ۱۳۸۲ کارگردانی کرد. فیلمی که در یک از شب تا صبح روایت می‌شد و درباره مرد میانسالی بود که با یک تلفن ناشناس سر از خانه‌ای در می‌آورد و به مکان‌های ناشناخته‌ای می‌رفت. فیلم دوم مصفا «پله آخر» برداشتی آزاد از دو داستان «مردگان» جیمز جویس و «مرگ ایوان ایلیچ» تولستوی بود. شخصیت اصلی داستان، مردی بود که بر اثر حادثه ساده‌ای می‌مرد و بعد با روایت‌هایی تقطیع‌شده، دلایلی که منجر به مرگ او شده و در پس آن، زندگی او مرور می‌شد و مخاطب به شناخت از کسی می‌رسید که در زمان روایت داستان فیلم دیگر حضور نداشت. شاعرانگی کار فیلمساز در وصف حال و هوای آن شخصیت در ترکیبی جذاب با موسیقی و مکان‌های قدیمی، بازگشت به زمانه‌ای دیگر را در دل یک روایت به ظاهر خطی ارائه می‌کرد. صحنه طلایی فیلم جایی است که شخصیت اصلی سوار بر اسکیت، خیابان پر شیبی را به سرعت پایین می‌آید. چشم می‌بندد و با عبور از بند زمان، در مسیر سرنوشتی که در دست او نیست، سیال می‌شود. اگرچه بازی علی مصفا در «پله آخر» تنها وجه مشترک این فیلم با «نبودن» نیست، اما «نبودن» را می‌توان به نوعی قدمی در ادامه نگرش قوام یافته فیلمساز در بازی با زمان، دلبستگی به گذشته و تلاش برای تاویلی شاعرانه از رخدادی به نام مرگ و به تبع آن، زندگی دانست.

داستان فیلم سینمایی «نبودن»، جدیدترین اثر علی مصفا، درباره مردی است که بعد از پنجاه سال برای نوشتن زندگینامه پدرش به پراگ سفر می‌کند تا درباره گذشته او در زمان جمهوری سوسیالیستی چکسلواکی اطلاعاتی به دست بیاورد. تنها رابط او با گذشته پدرش، در ابتدا چند قطعه عکس و برخی اطلاعات ساده است که از او به یادگار مانده است. این فیلم نخستین بار در چهل‌و‌پنجمین جشنواره فیلم سائوپائولو به نمایش درآمد و همچنین جایزه فیلم دوم جشنواره بنگلور هند را برای سازنده‌اش به ارمغان آورد. مصفا بیانیه جدیدترین فیلم خود، «نبودن» را با عبارتی از کتاب «زندگی واقعی سباستین نایت» (ولادیمیر ناباکوف) آغاز می‌کند: “روح فقط یک شیوه بودن است – نه یک حالت ثابت – …هر روحی ممکن است متعلق به شما باشد، اگر شما موجودات آن را پیدا کنید و از حرکات و نوسانات آن پیروی کنید. آینده می‌تواند توانایی کامل زندگی آگاهانه در هر روحی که انتخاب کنید باشد، در هر تعداد روح، همه آن‌ها بی‌خبر از بار معوض انتخابی خود.”

این عبارت به نوعی چکیده فیلم ایرانی «نبودن» است. مصفا با ترکیب تصاویر آرشیوی در دل یک روایت جلورونده و جستجوگرایانه از فرزندی در جستجوی ردی از پدر، تمام تلاش خود را می‌کند تا فیلم را نعل به نعل، به مفهوم اولیه و مد نظر بیانیه اثر نزدیک کند و اگرچه در نگاه نخست به نظر می‌رسد که این توفیق را یافته اما تمرکز بیشتر بر آنچه ساخته و در کنار هم چیده شده، این گزاره را در ذهن متبادر می‌کند که فیلم بیش از حد مهندسی شده جلو رفته است. همه چیز به ظاهر درست از آب در آمده اما روح شاعرانه‌ای که به عنوان نمونه در «پله آخر» در ذهن مخاطب نقش می‌بست، در «نبودن» چندان متبلور نشده و فیلم به رغم همه وجوه زیبایی شناسانه و قابل احترام آن، به خوبی «پله آخر» نیست؛ اگرچه تا حد زیادی به درونمایه دو فیلم قبلی مصفا پایبند است.

البته شاید تفاوت در اتمسفر فیلم و دور شدن از فضای ایرانی «پله آخر» در مقایسه با «نبودن» که در اروپا روایت می‌شود، در این مسئله تاثیرگذار بوده باشد اما به زعم نگارنده، استفاده بیش از حد از تصاویر آرشیوی مستندنمایانه، اگرچه در نیم ساعت اول جذاب می‌نماید اما در ادامه فیلم را به جای جلو بردن در داستان، به چالش توازن آنچه می‌شنود و می بیند، می‌کشاند. این شکلِ استفاده از تصاویر آرشیوی بیشتر در فیلم‌های مستند دیده می‌شود تا یک فیلم داستانی. در اغلب نماهای آرشیوی و قدیمی فیلم، مونولوگ‌های ذهنی شخصیت اصلی به طرزی کاملا دقیق بر روی ما به ازای تصویری نشانده شده‌اند و مخاطب با حجمی از تصاویر کهنه و برش خورده مواجه است که در دل فیلم اصلی وصله شده‌اند تا اینکه بهم بافته‌شده باشند.

مصفا در بیانیه فیلم سینمایی «نبودن» به این نکته نیز اشاره می‌کند که “همیشه از داستان‌هایی که کسی سعی می‌کند درک کند درد و رنج کسی دیگر، موقعیتی که باعث شده او به نقطه‌ای بی‌برگشت برسد و نوساناتی که او را هدایت کرده‌اند، جذب شده‌ام. قهرمان به تدریج از تمام تعقیب‌های شخصی خود خالی می‌شود و به جای آن، مانند یک ظرف خالی، آماده می‌شود تا تعقیب‌های فرد دیگری را در آغوش بگیرد. اگر طرف دوم غایب باشد و تنها راهنمای باقیمانده از زندگی او باشد، این چالش بیشتر می‌شود.”

از این زاویه، فیلم جدید ایرانی «نبودن» تا حد زیادی توانسته در همراهی مخاطب با شخصیت اصلی برای سفری در لا‌به‌لای خاطرات پراکنده از زندگی پدرش موفق باشد؛ به اشتباه بیفتد و سپس از وادی شک به یقین برسد. پدر در فیلم «نبودن» وجوه متمایز و متضادی دارد. از یک سو پدری مهربان و شاعر مسلک و عاشق پیشه و از سویی یک کمونیستی دو آتشه است. این تضاد، قهرمان داستان و مخاطب را در درک گذشته به وادی تردید رهنمون می‌شود. مصفا در این باره می‌گوید “سینمای ایران هرگز فرصتی برای بحث درباره کسانی که پس از کودتای نظامی ۱۹۵۳ و سقوط دولت دکتر مصدق از ایران فرار کردند نداشته است. ارتباط شخصی من با زندگی مهاجران ایرانی در آن دوره و ماجراجویی‌های آنان از یک مورد خاص نشأت می‌گیرد. یکی از دوستان پدرم، که پس از کودتا به چکسلواکی فرار کرد، سال‌ها در پراگ زندگی می‌کرد و پس از انقلاب اسلامی، خانواده چک خود را ترک کرده و به ایران بازگشت چرا که فکر می‌کرد می‌تواند به همراهان قدیمی خود بپیوندد و آرمان‌های قدیمی خود را پیگیری کند، اما بلافاصله پس از ورودش به زندان افتاد و هرگز نتوانست به خانواده خود بپیوندد. اینکه آیا آن‌ها برای کشور خدمت یا به آن خیانت کرده‌اند، در این فیلم تعیین نمی‌شود، اما هیچ کس نمی‌تواند منکر این واقعیت شود که این افراد در طول سال‌های بعد تا به امروز به طرز عجیبی بر فضای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور تأثیر گذاشته‌اند.”

به رغم این گزاره، «نبودن» تصویری شفاف و گویا درباره آنچه فیلمساز در بیانیه‌اش به آن اشاره کرده نیست. در فیلم صرفا اشاره‌ای به نقش پدر در برخی فعالیت‌های سیاسی علیه مخالفان حزب می‌شود و به زندگی و سرنوشت او و مخالفانش، شاید از روی اجبار سیاسی، به شکلی گذرا و بدون تمرکز پرداخته شده است. همین توجه گذرا نیز فضای فیلم را از یک دستی در می‌آورد. در بخش‌هایی از فیلم عرصه شاعرانه جای خود را به ورطه سیاست زده و جهت گیری‌های ناگزیر داده‌اند و تمرکز درونمایه فیلم خدشه دار می‌شود. با این همه، «نبودن» جدیدترین فیلم علی مصفا، نگاهی بخشنده و انسانی به آنچه در گذشته رخ داده دارد؛ چرا که لاجرم مربوط به گذشته است. لطافت نگاه شخصیت اصلی که به نوعی برگرفته از دیدگاه فیلمساز نیز هست، مخاطب را به سطحی از لطافت اشارت می‌دهد که شاید بتواند برای جغدی تنها مأمن و مأوا باشد.

 مطلب اختصاصی برای مجله اینترنتی ماجرا

 

Email
WhatsApp
WhatsApp
Email